جهت حرکت
سمتی که جسم در آن لحظه به سوی آن میرود.
جهت حرکت نشان میدهد جسم رو به کدام سو میرود و تغییر آن مسیر را عوض میکند. جسمی که رو به شرق میرود جهت حرکت شرقی دارد.
مثال: جسمی که رو به شرق میرود جهت حرکت شرقی دارد.
توضیح سادهٔ واژههای دشوار فیزیک، ریاضی و اخترشناسی. واژههای برجسته در توضیح ساده به این واژهنامه پیوند دارند.
18 / 18 واژهنامه
سمتی که جسم در آن لحظه به سوی آن میرود.
جهت حرکت نشان میدهد جسم رو به کدام سو میرود و تغییر آن مسیر را عوض میکند. جسمی که رو به شرق میرود جهت حرکت شرقی دارد.
مثال: جسمی که رو به شرق میرود جهت حرکت شرقی دارد.
جهت خط مستقیمی که در یک نقطه با دایره تماس دارد.
مماس خط مستقیمی است که در یک نقطه دایره را لمس میکند و همراه خم دایره ادامه نمییابد. در نقطه رها شدن، جهت خط مستقیمی که دایره را لمس میکند جهت مماس است.
مثال: در نقطه رها شدن، جهت خط مستقیمی که دایره را لمس میکند جهت مماس است.
حرکت روی دایره یا مسیر دایرهای.
در حرکت دایرهای جسم پیوسته حرکت میکند ولی جهتش همواره تغییر میکند. سنگی که با طناب چرخانده میشود نمونهای ساده است.
مثال: سنگی که با طناب چرخانده میشود نمونهای ساده است.
حرکت در مسیری که خم نمیشود.
حرکتی که در آن جسم در یک مسیر مستقیم ادامه میدهد و به سمت دیگری نمیپیچد. حرکت رو به جلو در یک راه مستقیم نمونهای ساده از آن است.
مثال: حرکت رو به جلو در یک راه مستقیم نمونهای ساده از آن است.
دافعه در بحث کتاب نامِ اثری یا گرایشی است که رو به دور شدن از کشش یا مرکز میرود.
در این بیانها دافعه برای اثری رو به بیرون یا دور شدن به کار میرود. این واژه بخشی از مدلِ مورد بحث کتاب است. نباید آن را خودبهخود برابر با یک نیروی ثابت در فیزیک جدید دانست.
مثال: اگر یک اثر به داخل بکشد و اثر دیگری رو به دور شدن باشد، در این بحث دومی دافعه نامیده میشود.
خطی که با خط دیگر زاویهٔ راست میسازد.
دو خط وقتی بر هم عمودند که زاویهٔ راست بسازند. میتوان آن را مانند گوشهٔ صاف یک مربع تصور کرد.
مثال: دو لبهٔ یک گوشهٔ مربع بر هم عمودند.
گرایش جسم به مقاومت در برابر تغییر حالت حرکتش.
جسم اگر ساکن باشد تمایل دارد ساکن بماند و اگر در حرکت باشد حرکت خود را ادامه دهد، مگر اینکه چیزی بر آن اثر بگذارد. کتاب روی میز تا وقتی هل داده نشود خودبهخود حرکت نمیکند.
مثال: کتاب روی میز تا وقتی هل داده نشود خودبهخود حرکت نمیکند.
نقطهٔ میانی دایره که فاصلهاش از لبهٔ دایره یکسان است.
هر نقطه روی دایره در یک فاصلهٔ ثابت از مرکز قرار دارد. در مثال سنگ و طناب، جای دست میتواند مرکز باشد.
مثال: در مثال سنگ و طناب، جای دست میتواند مرکز باشد.
راهی که جسم در حال حرکت دنبال میکند.
وقتی جسمی پرتاب یا شلیک میشود، راهی که در هوا میپیماید مسیر حرکت آن است. گلوله میتواند جلو برود و مسیرش همزمان به سوی پایین خم شود.
مثال: گلوله میتواند جلو برود و مسیرش همزمان به سوی پایین خم شود.
مقاومت در برابر حرکت یعنی جسم حرکت تحمیلشده را آسان نپذیرد.
در بحث کتاب، این عبارت حالتی را توصیف میکند که جسم حرکت تازه و تحمیلشده را آسان نمیپذیرد. بیانها میپرسند چه چیزی این مقاومت را توضیح میدهد. نباید آن را خودبهخود نام دیگری برای لختیِ امروزی دانست.
مثال: اگر جسم حرکت تازه را آسان نپذیرد، میتوان از مقاومت در برابر حرکت سخن گفت.
هلدادن یا کشیدنی که میتواند حرکت جسم را عوض کند.
نیرو میتواند جسم را به حرکت درآورد، متوقف کند، تندتر یا کندتر کند، یا جهت حرکتش را تغییر دهد. با هلدادن جعبه، به آن نیرو وارد میشود.
مثال: با هلدادن جعبه، به آن نیرو وارد میشود.
نیروی رو به داخل که حرکت جسم را به سوی مرکز منحرف میکند.
در حرکت دایرهای جهت جسم پیوسته عوض میشود. نیروی خالص رو به داخل که این چرخش را ایجاد میکند نیروی مرکزگرا نام دارد.
مثال: کشش طناب میتواند نیروی مرکزگرای لازم برای چرخش سنگ را فراهم کند.
نیروی مرکزیت نامی در منبع برای یک نیروی درونیِ فرضیِ مقاوم است.
در مدلِ کتاب این عبارت نامِ نیروی پنهان و فرضی در جسم است که در برابر حرکت تحمیلشده مقاومت میکند. این نام از خودِ کتاب است. نباید آن را خودبهخود اصطلاحی ثابت در فیزیک جدید دانست.
مثال: منبع میگوید جسم نیروی مرکزیتی دارد که در برابر حرکت تحمیلشده مقاومت میکند.
بلندترین ضلع در مثلث قائمالزاویه.
در مثلث قائمالزاویه، وتر بلندترین ضلع و روبهروی زاویهٔ راست است. این نام فقط برای همان ضلع به کار میرود.
مثال: بلندترین ضلع روبهروی زاویهٔ راست، وتر است.
اثری که چیزی را به سوی چیز دیگر میکشد.
اثری که باعث میشود چیزی به سوی چیز دیگری کشیده شود. کشیده شدن یک جسم به سوی جسم دیگر نمونهای ساده از کشش است.
مثال: کشیده شدن یک جسم به سوی جسم دیگر نمونهای ساده از کشش است.
کشش طبیعیای که اجسام را به سوی زمین میبرد.
وقتی جسمی را رها میکنیم به سوی زمین میآید. به این کشش گرانش گفته میشود. این واژه برای توضیح افتادن اجسام معمولی به سوی زمین به کار میرود.
مثال: اگر سیبی را رها کنید به سوی زمین میافتد.
گرایش طبیعی یعنی تمایلی که برای خودِ جسم فرض میشود.
در بحث کتاب، این واژه به جهت یا نوع حرکتی گفته میشود که برای جسم از طبیعت خودش فرض شده است. این بخشی از مدلِ قدیمیِ توصیفشده در متن است. نباید آن را خودبهخود اصطلاحی ثابت در فیزیک جدید دانست.
مثال: اگر گفته شود جسم از خودش به جهتی میل دارد، آن را گرایش طبیعی مینامیم.
حرکت یک جسم به دور جسم دیگر یا یک نقطه مرکزی.
جسم در مسیری به دور یک مرکز یا جسم دیگر حرکت میکند. یک گردش کامل یعنی یک دور کامل.
مثال: حرکت سیاره به دور مرکز در اینجا گردش نامیده میشود.